ما را در سایت اگرنازکنی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 82 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:26
لبخند بزن همین برایم کافی است
بی عشق تو این جهان فقط علافی است
دنیا چه قشنگ است تو باشی،اما
کارم تونباشی،همه رویا بافی است
#محمدصدوقی
اگرنازکنی...ما را در سایت اگرنازکنی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 81 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:26
ما را در سایت اگرنازکنی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:26
طاقتم طاق شده کاسه ی صبرم لبریز
تو به تنهایی من حوصله و شور بریز
پس بگیر خواسته ات را که به من می گفتی
چشم درویش کن و از رخ من کن پر هیز
در بهاران که نشد وصل به ما رو بکند
شد قرار من وتو اول فصل پاییز
گاه می آیم واز دور تو را می پایم
لطف کن آمدنم را بنما دست آویز
بنشین توی نگاهم، و کمی شعر بخوان
دست بر آب بزن ماه رخ روح انگیز
شب زلفت به کناری بزن ای مهتابم
در دلم ولوله بر پا کن و یک دم برخیز
#محمدصدوقی
اگرنازکنی...ما را در سایت اگرنازکنی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 87 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:26
از یک مسیر دور آمد تکسواری زرد
انداخته بر روی دوشش کوله باری زرد
در دست هایش یک سبد با میوه هایی سرخ
شد پیش پایش هر خیابان جویباری زرد
خندید، همراهش کلاغی قارقاری کرد
چرخید و گم شد زود باد تاب داری زرد
آرام می افتاد برگ از شاخه ها گویی
می ریخت از شاخ درختان آبشاری زرد
پیغام برروی لبش می آید از دیروز
پاییز،آری خسته با ایل وتباری زرد
دیری نمی مانم من ایجا می روم روزی
یخ می زند این شهر بعد از روزگاری زرد
#محمدصدوقی
اگرنازکنی...ما را در سایت اگرنازکنی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 77 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:26
ما را در سایت اگرنازکنی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 68 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:26
ما را در سایت اگرنازکنی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 75 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:26
ما را در سایت اگرنازکنی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 72 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:26
ما را در سایت اگرنازکنی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 73 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:26
جنت الآغوش تو بالا تر از پردیس بود
تا به دست آرم تو را همدست من ابلیس بود
تا که می خندیدی از شادی جهان هم شاد بود
چشم های من ز شوق دیدن تو خیس بود
خنده ات باران شور و جاذبه بر روز هام
در رگ هر ثانیه انبوه مغناطیس بود
چشم تو خورشید روزم ،روی تو ماه شبم
شهر مبهوت تماشای تو چون تندیس بود
خواستم در وصف تو آواز وشعری سر کنم
بوسه ات روی لبم معنای حرف هیس بود
#محمدصدوقی
اگرنازکنی...ما را در سایت اگرنازکنی دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 67 تاريخ: جمعه 16 اسفند 1398 ساعت: 3:26